k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

همچو کتابی ست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را

- مولانا

k£Եαßη£ʋĪʂ
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۹۷، ۲۳:۵۲ - موزیلاگ ..
    (:
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۲۲:۲۱ - 💟عکس کده💟
    💟
نویسندگان
۰۱ فروردين۱۷:۲۱



 

میمون شیناگاوا-هاروکی موراکامی


«گاهی وقت ها در بیاد آوردن اسم اش مشکل داشت. معمولا این اتفاق زمانی می افتاد که به طور غیرمنتظره اسمش را می پرسیدند. مثلا وقتی در یک بوتیک می خواست آستین لباس هایش عوض شود، وقتی خانم فروشنده از او می پرسید: "اسمتان چیست؟" یکباره ذهنش خالی میشد. تنها چیزی که آن لحظه به ذهن اش می رسید، این بود که گواهینامه رانندگیش را برای یافتن اسم اش بیرون بیاورد و این برای کسی که با او در حال حرف زدن بود، بسیار عجیب بنظر می رسید. حتا اگر پشت تلفن هم این اتفاق می افتاد، سکوت ناشیانه ای که او برای وارسی کیف اش بوجود می آورد، برای کسی که آن طرف خط بود، عادی به نظر نمی آمد.» /ص5/


مریم حسین نژاد، برگرداننده - مترجم- این کتاب یعنی، میمون شیناگاوا می گوید:
"موراکامی نویسنده  سوالات غریب ذهن آدمی ست او بلد است چگونه مخاطب را در موقعیتی قرار دهد که در عین سادگی توان  تغییر جهان ذهنی اش را دارد. انسان اگر نامش را فراموش کند چه می شود؟ این سوالی ست که موراکامی در میمون شیناگاوا بهانه ای قرار می دهد تا ما را به زندگی زنی ببرد که نامش برایش غریبه است."
- یک توضیح کوتاه اما کلی و تمام. این کتاب نیاز به توضیح زیاد ندارد.


واگویه:


[اسم اش را دوست می داشتم و برایم، بسیار جالب بود. می خواستم بدانم که موراکامی اینبار قرار است من را به کجا بکشاند. به یک بیابان بی آب و علف؛ به یک دریای مواج و طوفانی؛ یا به یک کلبه ی درختی در وسط یک جنگل؟. اما انگار از این صحنه ها و مکان ها، خبری نبود. قرار بود مهمان داستانی بشوم که تا حالا نشده بودم.]

خلاصه ای بر داستانِ میمون شیناگاوا اثر هاروکی موراکامی:
همانطور که در سطر بالا گفته شد میمون شیناگاوا داستان زنی از طبقه ی متوسط جامعه را روایت می کند.
زنی به نام «میزوکی آندو/ اوزاوا» که به طرز غریبی - گاه گداری- نام اش را از یاد می برد.
هر چیز دیگری را بیاد می آورد. هرگز اسم افراد دور و برش را فراموش نمی کرد. آدرس، شماره تلفن، روز تولد و شماره ی پاسپورت اش، برای بیاد آوردن هیچ کدام از این ها مشکلی نداشت. شماره تلفن دوستان اش و حتا مشتریان مهم را حفظ بود. وقتی در شرایطی بود که می دانست قرار است اسم اش را بپرسند هم مشکلی در بیاد آوردن نداشت. تا زمانی که می دانست چه چیز در انتظارش است، حافظه اش خوب کار می کرد. اما وقتی عجله داشت و آماده نبود، این مدار منظم شکسته می شد./ص5/
- این مشکل ساده ای نبود. میزوکی می توانست حدس بزند که این مشکل، آنقدرها هم که نشان می دهد، ساده و پیش پا افتاده نیست. دلش شور می زد و فکر می کرد که ممکن است به درد و یا بیماری لاعلاجی دچار شده باشد. که ممکن است این نشانه ها، و این فراموش کردن ها علائم بیماری مهلک و کشنده ای باشد.
او به بیمارستان بزرگی رفت و مشکل اش را تعریف کرد. اما دکتر جوان رنگ پریده و رنجوری که بیشتر شبیه مریض ها بود تا دکتر، حرف هایش را خیلی جدی نگرفت و پرسید:
- چیز دیگری را هم بجز اسم تان فراموش می کنید؟
- نه. فقط اسمم را.
- مممممم. خب این بیشتر مربوط به موارد روانی می شود.
با صدایی فاقد حس اشتیاق و همدردی ادامه داد:
- اگر چیزهای دیگری را هم فراموش کردید، لطفا دوباره با ما مطرح کنید. آن موقع چند آزمایش از شما خواهیم گرفت.
بنظر می رسید که می خواست بگوید: "اینجا پر است از کسانی که خیلی بیشتر از تو بیمار هستند." /ص9،10/

- حرفش را جدی نمی گرفتند. حتی همسرش. می توانست حدس بزند که اگر این موضوع را با او در میان بگذارد نیز، تغییری در رویه ی فراموشی اش بوجود نخواهد آمد. شوهرش انسان منطقیی بود و قطعا مشکلی با این قضیه نمی داشت اما، این دلشوره میزوکی را وادار کرد تا به مقاله ای که روزی در یک خبرنامه ی محلی خوانده بود که حاکی از افتتاح یک مرکز مشاوره در دفتری محلی بود، اتکا کند. و این حرکتِ میزوکی آندو، آغاز ماجرایی بود که کسی از پایان آن، اطلاعی نداشت.

میمون شیناگاوا را می توان یکی از داستانهای زیبای موراکامی دانست. مولف و نویسنده ی آشنای ژاپنی تباری که کتابهایش در سراسر دنیا طرفدارهای مخصوص خودش را دارد. میمون شیناگاوا فاقد توضیحات و توصیات انسان دوستانه و روان شناسانه ای ست که موراکامی گاهی گذری بر آن دارد- البته با صرف نظر از برخی نکات ریز و کوچک مطرح شده در این کتاب-. این کتاب صرفا جنبه ی داستانی و روایی دارد و نمی توان نتیجه ی خردمندانه ای از آن گرفت. میمون شیناگاوا اساسا از آن دست
کتاب هاست که دوست داری بخوانی اش، در عین اینکه بر داستانی بودنش مطلع ای. در عین اینکه می دانی، تنها با یک کتاب داستانی -اما نه پیش پا افتاده-، رو به رو هستی.
این اثر در میان کتب هم رده ی خود از جایگاه مقبولی برخوردار است. با توضیحاتی که خدمتتان عرض کردم، به این نکته خواهید رسید.
کتاب های داستانی مبتنی بر چه دیدگاهی نوشته می شوند؟. این کتاب هم همانطور قلم زده شده؛ شاید یک داستان ذهنی و شاید، یک افسانه ی کهن و دور!.

مخاطبان این کتاب؟. خوب، کار کمی سخت شد. مخاطبانش می توانند از اتباع هاروکی خوانانِ قهار و یا افرادی باشند که به داستان های کوتاه و یا کتب کم حجم علاقه مند اند. هان؛ یک دسته ی سومی هم هستند که کلا جلد و اسم کتاب را می پسندند و تمام. "این دسته ی سومی ها خیلی عزیز دل اند!.

این کتاب، یقینا کتاب خوبی ست. چون نویسنده اش خوب است. پس شکی در خوب بودن اش نیست. اما، ما خوانندگان زیادی در سراسر دنیا داریم. برخی مشکل پسند و برخی عامه پسند اند. برخی تابع مُد و مُدگرایی اند و برخی می خواهند که صرفا کتاب خوبی بخوانند. میمون شیناگاوا در حقیقت برای موراکامی خوانان و به قول عام، طرفداران دو آتشه ی این نویسنده ی بزرگ، قابل قبول، زیبا، ساده فهم و روان است. اما برای آنانکه به دنبال نکته برداری و جزء خوانی و درک و منطق و... نمی دانم، از این جور چیزها هستند، حتما و قطعا و یقینا کتاب خوب و خواندنیی نیست. من به شخصه با -همه نوع خوانی- موافق ام و بر این امر معتقد ام که باید - اکثر- کتب را در هر ژانر و نوع و طرح و رنگ و نامی که هست مطالعه کرد. چرا خودمان را به نکات محدود کنیم؟. ممکن است با این عقیده موافق نباشید، پس بهتان می گویم که بهتر است قبل از خواندن یک کتاب، معرفی و توضیحات بسیاری بخوانید و تحقیقات فراوانی داشته باشید.
اعتقاد بنده بر این است که برای آسودگی خیال و ذهن گاهی باید ساده خواند و ساده مطالعه کرد. حال، شما عزیزانِ دل، خودمختار هستید که چه بخواهید و چه بخوانید.

موراکامی یک رویه را در داستان نویسی پیش نمی گیرد. پیش از این هم معرفی- نقد های دیگری از این نویسنده و آثارش داشته ایم و طبیعتا می توانید حداقل حدس بزنید که مقایسه ی آثار این مولف کار ساده ای نیست. موراکامی داستان پرداز- سرا و اصولا راوی خوبی ست. از جملات ساده استفاده می کند. خوانندگانش در خوانش متون داستان هایش به فرهنگ لغت احتیاج ندارند و داستان هایش عمدتا تفکر برانگیز اند که این نشان دهنده ی سطح تفکرِ نویسنده و داستان سرایی قوی اوست. نویسنده ی خوب مثل یک شکارچی ست. آرام آرام پیش می آید و در اوج، طعمه اش را شکار می کند. موراکامی هم از این قاعده مستثناه نیست.
میمون شیناگاوا مثل تمام کتاب های موراکامی از متن صحیح و همه فهمی برخوردار است و سبکی رسمی دارد. جملات ساده اند. واژگان در عین  روانی حامل احساسات و عواطف و غلیانات درونی نویسنده اند. از این جهت، خرده ای نمی توان برنویسنده و کتاب گرفت.

این کتاب، کتاب کم حجمی ست و
 زمان زیادی برای به اتمام رسیدنش نیاز نیست. این کتاب توسط انتشارات بوتیمار چاپ و توسط مریم حسین نژاد در 44 صفحه و با تیراژ 500 نسخه ترجمه و برگردانده شده است. دیگر چه بگویم؟.


- این کتاب یکی از چندین و چند کتاب خوب و مورد قبولی ست که تاکنون خوانده و به آن پرداخته ام. این هم از تعاریف بنده.

یک سری نکات و جملات را در این کتاب دوست می داشتم که اشاره به آنها، خالی از لطف نیست:

- ...زندگی بدون اسم، شبیه خوابی است که هرگز از آن بیدار نمی شوی./ص6/
- وقتی به تمام سوالات جواب داد، به چیزهایی رسید که در زندگی به آنها نرسیده بود. هیچ جایی از زندگی اش خیلی چشم گیر و آنچنانی نبود. اگر قرار بود از زندگی اش فیلم بسازند، یک فیلم مستند کم هزینه ی طبیعی می شد که به شما قول می دهم از دیدنش خوابتان می گرفت. یک چشم انداز شسته رفته تا افق بیکران. نه صحنه تغییر می کرد، نه کلوزآپ. نه اتفاق بد، نه صحنه ی هیجان انگیز./ص14/
- حسادت طبق برنامه نیست. بیشتر شبیه یک غده ی سرطانی است که مافوق تمام علت ها در درونت، بزرگ و بزرگ تر می شود. حتا اگر از وجودش در درونت با خبر شوی، به هیچ وجه نمی توانی مانع اش باشی./ص20/
- ...ما هر قدر بالا و پایین برویم، اتفاقات خودشان به سمت راه حل مشکلات پیش می روند./ص26،27/


بخش های نهایی کتاب هم که اساسا دوست داشتنی اند و مجموع و تمام کننده ی روند تند و یا کند داستان:
وقتی به خانه رسید، دستبندش را در آورد و به همراه برچسب اسم اش، داخل پاکت نامه ی بزرگ قهوه ای گذاشت و پاکت نامه را داخل جعبه گذاشته و در کمد قرار داد. بالاخره اسم اش را پس گرفته بود و می توانست یک زندگی طبیعی داشته باشد. شاید همه چیز درست کار می کرد. شاید هم دوباره نه. اما دست کم حالا او اسم خودش را داشت. اسمی که از آن خودش بود. فقط از آن خودش./ص41/

جالب است؛ نه؟. موراکامی بازی با خوانندگانش را خوب بلد است. آب نمی بیند ولی، الحق که شناگر ماهری ست.
این کتاب را به دوستداران داستان های نیمه بلند و عزیزانی که در بالا بهشان اشاره شد، توصیه می کنم. امیدوارم از خواندنش نهایت لذت را ببرید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن1:میمون شیناگاوا/ مشهد، انتشارات بوتیمار، چاپ اول،1395/ 500  نسخه/44صفحه/
پ ن2: قیمت درج شده در پشت کتاب من 5500 تومان است.
پ ن3: نمره ی من به کتاب 2.5 از 5 است.

 

ROHAM | ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۱

KETABNEVIS

ketabnevis

ادبیات داستانی ژاپن

انتشارات بوتیمار

داستان بلند

رمان

رمان های خارجی

هاروکی موراکامی

کتابنویس

کم صفحات

نظرات  (۱)

۲۸ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۴ میله بدون پرچم
سلام
ممنون از این معرفی
من هم موافقم که گاهی ساده خواندن و دربند نکات نبودن مفید است. مطالعه برای کسب لذت و جدا شدن از زندگی روزمره امر مذمومی نیست. خیلی هم مفید است.
وقتی به انتهای مطلب رسیدم و نمره را دیدم کمی تعجب کردم... آیا اشتباهی رخ داده است؟

پاسخ:
سلام بر شما.
بله، بعضی اوقات ساده خوانی حتی برای سخت و مشکل پسندان هم امری ست مطاع و پسندیده.
استاد، علت و چرایی این نمره بر می گردد به یک سری نکات جزئی و صدالبته ایده آل های درونی بنده. اما چشم، دستی درش خواهم برد.
- بیان، تصویرک "گل" ندارد وگرنه...
خیلی متشکرم منباب نظرات سازنده و خواندنی تان.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی