k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

همچو کتابی ست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را

- مولانا

k£Եαßη£ʋĪʂ
آخرین نظرات
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۲۲:۲۱ - 💟عکس کده💟
    💟
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات داستانی ژاپن» ثبت شده است

۰۱ فروردين۱۷:۲۱



 

میمون شیناگاوا-هاروکی موراکامی


«گاهی وقت ها در بیاد آوردن اسم اش مشکل داشت. معمولا این اتفاق زمانی می افتاد که به طور غیرمنتظره اسمش را می پرسیدند. مثلا وقتی در یک بوتیک می خواست آستین لباس هایش عوض شود، وقتی خانم فروشنده از او می پرسید: "اسمتان چیست؟" یکباره ذهنش خالی میشد. تنها چیزی که آن لحظه به ذهن اش می رسید، این بود که گواهینامه رانندگیش را برای یافتن اسم اش بیرون بیاورد و این برای کسی که با او در حال حرف زدن بود، بسیار عجیب بنظر می رسید. حتا اگر پشت تلفن هم این اتفاق می افتاد، سکوت ناشیانه ای که او برای وارسی کیف اش بوجود می آورد، برای کسی که آن طرف خط بود، عادی به نظر نمی آمد.» /ص5/

ROHAM | ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۱
۲۸ اسفند۱۰:۳۲




کینو-هاروکی موراکامی
 

«مرد همیشه روی دورترین صندلی از صندوق می نشست. وقتی کاری نداشت به آن بار می رفت و حالا تقریبا همیشه بیکار بود. بار اغلب خلوت بود و آن صندلی، رنگ و رو رفته ترین و ناراحت ترین صندلی بار بود...کینو اولین روزی که مرد به بار آمد را در ذهنش تداعی کرد. بلافاصله ظاهرش مورد توجه کینو قرار گرفت. سر تراشیده ای که به آبی می زد، شانه های پهن، اشتیاق و گرما در چشمانش، گونه های برجسته و پیشانی بلند. به نظر سی ساله می آمد و حتی در روزهای غیربارانی، بارانی بلند خاکستری می پوشید.»/ص5/

ROHAM | ۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۲
۲۵ اسفند۲۰:۰۹


 

سامسای عاشق- هاروکی موراکامی

«حتی فکر کردن به او گرمابخش بود. دیگر، از آن زمان به بعد آرزو نداشت که یک ماهی یا گل آفتابگردان باشد. از انسان بودنش خوشحال بود، البته راه رفتن روی دوپا و لباس پوشیدن دردسری بزرگ بود و هنوز چیزهای زیادی بود که از آن ها سر در نمی آورد. با این حال اگر او یک ماهی یا گل آفتابگردان بود، نه یک انسان، محال بود که چنین حسی را تجربه کند.»/ص38/

ROHAM | ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۰۹