k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

k£Եαßη£ʋĪʂ

کتابنویس: کتاب بخون؛ کتاب بنویس . . .

همچو کتابی ست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را

- مولانا

k£Եαßη£ʋĪʂ
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۹۷، ۲۳:۵۲ - موزیلاگ ..
    (:
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۲۲:۲۱ - 💟عکس کده💟
    💟
نویسندگان
۲۴ اسفند۱۱:۲۲


 

دیوانه های دوست داشتنی- سلمان نظافت یزدی؛جلال حاجی زاده


« سعید: این شیرینیا مزۀ کهنگی نمی ده؟.
   سلمان: مزۀ کهنگی نمی ده؛ بوی کهنگی می ده!
   قاسم: چه توقعاتی دارین! آدمام بعد چَن وقت بوی کهنگی می گیرن، چه برسه به شیرینی!
   جلال: بچه که بودم شکلاتا و آبنباتایی که بی بیم از گوشۀ چادرش بهم می داد همین بو رو داشت
   یه کهنگی دوست داشتنی.
   سلمان: بعضی از کهنگیا خوبه، مث کهنگی رفاقت.»
- (متن پشت جلد).



-از دست این دیوانه های دوست داشتنی!.
خبرش را که شنیدم، فارغ از هیجاناتی که بهم دست داد؛ کلی خوشحال شدم.
آدم گاهی عجیب هوای کودکی به سرش می زند.

دیوانه های دوست داشتنی، کتابی ست که با همکاری سلمان نظافت یزدی و جلال حاجی زاده از چند داستان کوتاهِ دیالوگ وار به یک کتاب شیرین و کوتاه تبدیل شده است. این کتاب حاوی 41 داستان - و یک داستان در پشت جلد که می کند به عبارتی 42 داستانِ-  کوتاه  و جدا از هم و البته دیالوگ وارانه است. درست عین یک نمایشنامه؛ البته با حذف حرکات و نورپردازی و زاویه ی دوربین و...
این کتاب توسط نشر ایجاز، در سال 1396 و در 700 نسخه به چاپ رسیده است. و همانطور که از ظواهر امر پیداست و می دانید، کتابی جدید الچاپ ست.
نمی شود از توی این کتاب دوست داشتنی معرفی-نقدی فلسفی بیرون آورد اما الحق که داستانهای این کتاب دلچسب و خواندنی اند.
بدون اغراق باید بگویم، توی این کتاب از شیر مرغ تا جان آدمیزادِ دو پا حرف زده می شود؛ و شما در اکثر صفحات شاهد پاورقی هایی هستید که نکات جالب و کوتاهی را مطرح می کنند.
این کتاب، روایت کننده ی احوالات چند دوست است که هرروز به یک کافه سر می زنند و درباره ی موضوعات مختلف به مباحثه می پردازند. اکثر داستانهای این کتاب در همین کافه شکل می گیرد. در همین کافه ی مهجور و کوچک؛ با قهوه های سه هزار تومانی!.
در کنار تمام داستانها عکسی منطبق با محتوای داستان قرار داده شده که زیبایی این کتاب نوستالژیک را دوچندان کرده است.
عکاسی این تصاویر زیبا برعهده ی، سعید گلی عکاس خوب کشورمان بوده است.
شاید چیزی که این روایت نامه ی جالب را انقدر دوست داشتنی می کند این نکته باشد که این کتاب با تمام سخن های قصار و فلسفی اش، با تمام جملات غمگینِ درونش، گاه نگاهی کودکانه به همه چیز دارد و آدم را یاد کودکی اش می اندازد. کودکیی که دیگر، هرگز برنمی گردد.

شاید نشود این کتاب را از رده ی کتاب های فلسفی یا رئال یا تراژدی دانست. شاید دیوانه های دوست داشتنی یک سوگرنجنامه ی به تمام معنا نباشد؛ اما، خواندن یک کتاب ساده و بی آلایش، در کنار و یا پس از خواندن کتب ثقیلِ فلسفی و عارفانه قطعا، ذهن و مغزتان را به آرامش وا خواهد داشت؛ بدون اغراق.

پرگویی بس است؛ برویم سراغ اصل مطلب(خدا پدر نظامی و آن مصرع معروفش را بیامرزد که می گوید: کم گوی و گزیده گوی چون دُر).
بخشی از متن کتاب:

- پیژامه پدر...

سلمان: سوال اصلی و انحرافی اینه که ما برای پدرامون چی کار کرده یم یا اونا برای ما چی کار کرده ن.
قاسم: پدر یه مفهوم مقدسه. اگه درباره ش فک نکنی، بهتره. باید حرمتشو نگه داشت.
جلال: دربارۀ مقدسات نباید فکر کرد؟!
قاسم: من این جوری راحت ترم.
رضا: بابای من 50 سال پیش شلوار جین می پوشید؛ الان چی؟! با پیژامه می ره مسجد.
قاسم: مگه بده؟!
رضا: نه؛ می خواستم بگم پدَرام تغییر می کنن.
جلال: من با اینکه بچه ندارم مث شما خودمو پدر می دونم.
قاسم: چرا؟!
جلال: چون به اندازۀ پدرم پدرم در اومده.
سلمان: «پدر» کمی رسمیه؛ «بابا» بهتر و صمیمی تره.
جلال: من نه گفته م «پدر» نه گفته م «بابا»؛ همیشه بهش گفته م «آقا»، چون از هر آقایی که دیده م آقاتره./ص24/

؛
- دریای درختان...

جلال: می دونی جذاب ترین جای برزخ کجاست؟!
سعید: برزخ از اسمش معلومه همه جاش برزخه.
جلال: محلۀ خودکشیا. تو اون محله اونایی که خودکشی کرده ن عصرا می شینن دور هم از مدل خودکشیاشون حرف می زنن. یه محله پر از دیوونه: هدایت، همینگوی، براتیگان، رومن گاری، ویرجینیا وولف... .
قاسم: آره. تو اون بیهودگی برزخ این روایتا جواب می ده. هیجان خوبی داره.
سعید: اگه اون دنیا دوربینمو بهم بدن، همین فردا می رم جنگ. خوبیش اینه که چَن فریم خوب قبل از مرگ دارم.
سلمان: می دونستی یه جاهایی تو دنیا هست به عنوان بهترین مکانای خودکشی؟!
جلال: جدی می گی؟!
سلمان: آره. مثلا یه پل هست تو چین که تا حالا بیشتر از 2000 نفر اونجا خودکشی کرده ن. یه کوهی ام هست تو ژاپن به نام کوه «فوجی». پایین کوه یه جنگله. هیچ کی از اونجا زنده برنمی گرده.
قاسم: گاس ون سنت یه فیلم از این جنگل ساخته به نام «دریای درختان». متیو مک کانهی تو این فیلم 24 ساعت بین مردن و زنده موندن مردده.
جلال: ببین! واسه مردنم دنبال بهترین جا می گردن! یعنی ما باید به مردن بقیه م حسودی کنیم!
سعید: نظرم عوض شد: به جای عکاسی جنگ می رم دریای درختان.
رضا: پس چرا این زندگی تموم نمی شه؟!
جلال: فک کنم حسین پناهی ام دوس داشته تو برزخ بره محلۀ خودکشیا. یه شعر داره می گه:« پس رسوب کردم با جیب های پر از سنگ به ته رودخانۀ اوز همراه با ویرجینیا وولف تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد...».
کافه چی:]با عصبانیت آهنگ حامد همایون را پخش می کند.[ شما آدمو دیوونه می کنین. یه ساعته اومده ین اینجا نشسته ین دارین با خنده دربارۀ مرگ حرف می زنین!/ص56/



نگفتم؟. دیوانه های دوست داشتنی شما را به جایی می برد که این روزها، کمتر به آن سفر می کنید!.
این کتاب را به تمام دوستداران کتبی با صفحات کم و داستانهای کوتاه و شیرین توصیه می کنم. امتحانش، ضرری ندارد.
******************************
پ ن1: دیوانه های دوست داشتنی/تهران،نشر ایجاز، چاپ اول،1396/صفحه88/داستان42/

پ ن2: قیمت پشت جلد کتاب من 10/200 تومان است؛ ایندفعه را جَستم. همان قیمت درج شده را حساب کرد.
پ ن3: نمره من به کتاب، با توجه به تمام نکات 1.0 از 5 است.

ROHAM | ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۲

KETABNEVIS

ketabnevis

ادبیات داستانی ایران

انتشارات ایجاز

جلال حاجی زاده

سلمان نظافت یزدی

فیلمنامه و نمایشنامه

مجموعه داستان

کتابنویس

کم صفحات

نظرات  (۱)

جالب انگیز
پاسخ:
متشکرم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی